امروز اومدم يه سري راهكار يادتون بدم كه بريد به كوچولوهاي فاميل ياد بدين تا بتونن آتيش بسوزونن و كفر ماماناشونو در بيارن و شما هم بخندين....
من خودم به شخصه بچه كه بودم خيلي از اينارو ندونسته رو مامانم امتحان كردم نميدونيد چقدر جواب ميده خدا شاهده..!!!!!!!!!!
پس بزن بريم:
1- مامان خيلي دوست داره كه موقعي مه داره لباس تنت ميكنه تو وول بخوري!!!
2_ وقتي با مامان ميري مهموني يه راست برو سراغ چيزهاي شكستني!
3_ وقتي مامان بهت غذا ميده تف كن. وقتي بابا بهت غذا ميده بخور و لبخند بزن...
4_ يادت باشه! هيچوقت بدون دردسر به رختخواب نرو!
5_مامان گناه داره! وقتي باهاش ميري حموم ، شالاپ و شولوپ كن تا مامان خيس يشه و كيف كنه!!!
6_ وقتي مامان انگشتشو ماكنه توي دهانت تا ببينه دندون تازه درآوردي يا نه، گازش بگير تا بفهمه كه دندون
درآوردي!
7_ ياد بگير در توالتو قفل كني و جيغ بزني!
8_ يادت باشه آدم قبل از اينكه قاشق و چنگال داشته باشه، انگشت داشته!
9_ ته بستني قيفي جايزه هست.اول ته شو بخور!!!
10_ هر حرفي رو كه مامان ميگه بي تربيتيه يادت بمونه تا بعدا ازش استفاده كني!!!
خب دوستان فعلا اين 10 تا مرد رو ياد بچه ها بدين تا بيام بقيه اشو بگم براتون......
بعد 2 ماه و خورده اي كه تشريف فرما شديم دانشگاه... با صحنه هاي جالبي برخورد كردم.... اول از همه مثل اينكه دانشگاه تبديل شده به سالن فشن تي وي....
همه انگار خواب نما شدن... اللخصوص بچه هاي كلاس ما كه تيپاشون به جاي قشنگي به دلقكا بيشتر شبيه شده.....
البته ها سطحشون ارتقا پيدا كرده.... جزوه مينويسن...... ديروز يه كلاس داشتيم با يه استاد زيادي خوشحال....
طرف به محض وارد شدن به كلاس شروع كرد به ضايع كردن همه.....
اول همه گير داد به اسم بچه ها... به من كه گفت نوشابه كيه؟ پسرا كه هر هر خنديدن.... اما دو دقيقه نگذشت كه تك تكشونو ضايع كرد....
آخ آخ بايد بودين ميديدن كه چه جوري ضايعشون میکرد....
یارو استاده با خودشم درگیر بود..........
وای بگم از قدسی خانوم براتون..... این ترم که همچین سنگین رنگین شده بیا و ببین... من که بهش شک داشتم گفتم برم ببینم این داره چیکار میکنه که یهو اینجوری شده....
مشکوک میزنه به شدت..... به احتمال 90% بر حسب تحقیقات شخصیه اینجانب , این خانوم خودشو چپونده تو سازمان... نه اینکه مقدسم هست دیگه رو هوا زدنش......
وای چقدر امروز فک زدما.... میام باز
فعلا
همان برگ و همان بار.
همان خنده ی خاموش در او خفته بسی راز,
همان شرم و همان ناز.
همان برگ سپید به مثل ژاله ژاله به مثل اشک نگونسار,
همان جلوه و رخسار.
نه پژمرده شود هیچ,
نه افسرده, که افسردگی روی
خورد آب ز پؤمردگی دل.
ولی در پس غاین چهره دلی نیست.
گرش برگ و بری هست,
ز آب و ز گلی نبست.
دلم برای بچگیم تنگ شده........ برای اون صداهای کودکانه و بازیهای بچگانه... برای گریه های کودکانه ..... برای...
سلام.......
خیلی وقته من آپ نکردما.... اصلا حس هیچکاری ندارما.... چند روز پیش رفته بودم یه فروشگاه که جدید باز شده... اسمش هایپر استار بود... عجب جای تاپی بود از اینا بعید بود همچین جایی بزنن تو ایران... کاشف به عمل اومد که کره ای ها اینجارو ساختن... حالا بماند... توش از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا میشد ... خیلی گنده بودااااااااااااااا................ بعد کلی خرید کردن تشریف بردیم تو صف صندوق..... چشمتون روز بعد نبینه فک کنم یه 1 ساعتی تو صف بودیم تا نوبت ما شد.... یهو دیدیم صدای داد و بیداد میاد.... دعوا شده بود و دو نفر عین موش و گربه به جون هم افتاده بودن..... منم که عشق دعوا .... دویدم ببینم چه خبره که خودمو بندازم وسط که یهو چشمام 4 تا شد...... دیدم اونی که داره دعوا میکنه یکی از مکعلمای سال سومم بودددددددد. که همیشه همه مدرسه ازش مثل سگ میترسیدن به جز من که عاشقش بودم..... آقا منم که منتظر پریدم وسط لات بازی....... منو معلمم دوتایی شکم یارو رو سفره کردیم..... من که لات بازیم دیدنی بود... بالاخره هم ما بردیم... حالا دعوا سر این بود که یارو میخواست با زرنگی یکی از جنسای این خانومو کش بره..... آقا وقتی دعوا تمو شد همه اونایی که کنارمون بودن برامون دست زدن بلند که دمتون گرم..... یه پسر هم گفت خانوما شما دو نفر شاهکارید... به هرچی لاته گفتید زرشک....... گفتم چی گفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت ببخشید منظورم این بود که خیلی مردید!!!! گفتم هان این شد حالا!!!!!! مامانم میگفت همه جا باید خودتو نشون بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه از سر چاله میدون اومدی بچه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونم چرا هیشکی درک نمیکنه حال نمیکنم کسی بهم زور بگه........ ولی خیلی حال میده حساب اینجور آدمارو برسی.... من که حاضرم همه کار بکنم تا یه بار حال اینجور آدمارو جا بیارم... شما چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کیان(همون مزمز)------------
دیگه گفتم پست جدید نزنم
همینجا مینویسم
بالاخره تلسم سینما شکسته شد رفتیم پستچی سه بار در نمیزند رو دیدیم ، میگم تلسم واسه اینه که چند شب بود نمیشد بریم ، یه شب هم که شد و یا علی رو گفتیم ، رفتیم سینما آزادی ، بعد کلی گشتن واسه جای پارک ، رفتیم واسه سانس 12 شب بلیت بگیریم ،میبینیم ای دل غافل واسه سانس 3.45 هم فروش رفته چه برسه سانس 12 ، جدا ازاینکه بلیتش هم نیم بها نبود ، همون 3تومن بود ، هیچی دست از پا دراز تر برگشتیم و دیشب رفتیم بالاخره دیدیم ، جای همتون خالی ، خیلی خوب بود ، جالبیش اینه که جومونگم تو سینما دیدیم البته تو سالن انتظار!!
در مورد فیلم هم ، فیلم قشنگی بود به خصوص کیفیت صداش ، صحنه های ترسناک آنچنانی نداشت اما فیلم قسنگ و روونی بود ، من که کلی حال کردم ، خیلی وقت بود تو این سبک تو سینمای ایران ندیده بودم . آخر فیلمم تو ادامه مطلب تعریف کردم برین بخونین!!
ادامه مطلب...
حرف اول
دیشب داشتم فیلم نردبان آسمانو میدیدم ، یهو نمیدونم چی شد که جمشید کوچولو شد دکتر جمشید
، کلی غصه خوردم ، تازه داشتیم کلی حال میکردیم با یه فیلم ماه رمضونا ، آخه یه دو سالیه فیلماشو نگاه نمیکنم ، ینی اصلا حال نمیکنم ، اما این جمشیده یه اعجوبه ای واسه خودش ، مامان داشت میگفت این بچه هه خیلی باحاله ، بهش گفتم ا ، اینجوریه ، پس دعا کنم نصیبت بشه؟!!
یهو 180 درجه بر گشت از حرفش .. بعدشم گفت من واسه خودم دوست ندارم که ، اینکه هی آتیش میسوزونه حال میده اونم سر دیگران!!! ( البت نظر خودمم همینه ها)![]()
ولی جدا چطوره که هر چی رو واسه خودمون نمیخوایم وقتی واسه دیگران میبینیم کلی حال میکنیم!!
حرف دوم
ماه رمضون شده دیگه اصلا حس هیچ کاری هم ندارم خیلی کسل شدم
، با اینکه کلی کار دارم اما دستو دلم به هیچ کاری نمیره ، از اون ور هم دلم واسه دانشکده تنگ شده ،حسابی حوصلم سر رفته ، حالا یکم قدر دوستانو میدونم ، آخه ترم قبل کلی گردو خاک به پا کردم ، یه جورایی تصمیمم گرفتم با ترم جدید روابطو دوباره شروع کنم ، میگن دوری دوستی میاره اینجاسا .
امشب تصمیم داریم با برو بچ بریم سینما ، البته نه با ارازل
، خودم دوست دارم برم پستچی سه بار در نمیزند رو ببینم ، به خصوص این که سینما ها تا 2 شب بازن ، کلی حال میده، اما نظر شما هم ارزشمندست ، اگه فیلمارو دیدین ، نظر بدین چی بهتره بریم ببینیم؟
چی میشد همیشه تا نصفه شب سینما ها باز بودن ، بعدشم کافی شاپا ( دیگه میشد اروپا )![]()
دارد دل من شور و نوای دگری
ما بنده عاصی و گنهکار توییم
ای داور بخشنده بما کن نظری
سلام
فرا رسیدن ماه ضیافت الهی برهمگی مبارک.
با عرض شرمندگی یه چند وقتی اینترنتم قطع بود . نتونستم آپ کنم
. هر چند خودمم خیلی روبه راه نبودم.
نمیدونم چرا چیزی به ذهنم نمیاد بنویسم .
پریشب چند تا از ارازل دورو برم گفتن بریم دربند ما هم گفتیم عشق است بریم . جاتون خالی ساعت یازده با تجهیزات کامل رفتیم به سمت در بند . یه بچه محل داریم اسمش نویده ! همون پایین یه دونه از این شاخ گاوا که چراغ داره خرید تا بالا آواز خوند اونم از نوع گاویش تا جایی که دیگه صداش در نمیومد ، حسابی آبروریزی بود جاتون پر!! ملت هم یه نگاهایی مینداختن که نگو!!
اون بالا هم تا خود صبح زدیمو رقصیدیم خوردیمو مسخره بازی در آوردیم. صبح هم دست از پا دراز تر برگشتیم خونه.
.......... پرانتز ..........
از وقتی که با خانوم x تموم کردم یکم احساس تنهایی میکنم و دلم گرفتم
،واسه همین وقتی اینا گفتن بریم دربند ، دلو زدم به دریا گفتم بلکه یکم از این بند در بیام ، رفتم باهاشون ، وگرنه شخصیتم اجازه نمیده بگردم باهاشون
، البته دو تا ازدوستام خیلی ماهن ، اما همیشه با اون اراذل میگردن .
فک کنم باید یه آستینی بالا بزنم به فکر یه دوست جدید باشم تا جای خانوم x رو پر کنه
. شما چی میگین؟!
شیطونه میگه صب کنم تا ترم جدید تو دانشکده دست به کار شم تا یکم خانوم X حساب کار بیاد دستش!
..........
به هر حال نماز روزه هاتون قبول . و ماه رمضون خوبی داشته باشین
تا بعد ، بای
سلام....
امروز میخوام از ماجرای کارگاه بازیام براتون بگم ...... سوژه دستگیری دزد داریم بیا و ببین.... ماجرااز این قرار بود که گوشیه نازنین منو اسفند پارسال زدن... و خلاصه با تلاشهای 110, این یارو رو گرفتن و دیروز من باید میرفتم دادگاه... که حالشو بگیرم.. قرار شد با کیان بریم... اولش میترسیدم اما تو راه کلی کیان شیرم کرد که باید حقتو بگیری.... آقا رسیدیم دادگاه.... چه جایی.. خدا نصیب نکنه.. واقعا ترسناک بودا.... به خصوص اگه مجرم باشی. خلاصه با پرس و جو فهمیدیم که باید کدوم شعبه بریم.. وقتی بعد 1 ساعت علافی صدامون کردن... دیدم یا علی.. طرف کلی شاکی داره...فک کنم کمترینش من بودم... گفتم دیگه چه پولی به ما میرسه..؟ با توافق آقایون بنده به عنوان شاکی سوم وارد دادگاه شدم.. قاضی گفت: خانوم شما مطمئنی این آقا بوده؟ گفتم با پروگی بله. یارو دزده در اومد گفت [خانوم قرآنو قسم بخور.. گفتم من قسم میخورم... رو که نیس والا.... مالتو ببره تازه طلبکارم بشه!!!!! خوشم اومد قاضی برگشت گفت تو دیگه دم از خدا و پیغمبر نزن که حین ارتکاب جرم گرفتنت.. منم به تمسخر یه خنده ای کردم..... خلاصه یارو با وقاحت میگفت کار من نیس.. منم که پررو کوتاه نیمدم گفتم کار همینه... برگشته میگه آقای قاضی این خانوم با داداشش ( کیان رو میگفت) که اومد منو نشناخت..... گفتم نه تروخدا نکنه انتظار داشتی بیام سلام و احوالپرسیم بکنم باهات؟ قاضی ترکید از خنده.... این همه دزد دیدم ولی این یکی دیگه زده رو دست همه.... شماها تابحال دزد دیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا فک نکنید واسه چی بوده ها
با زمزم رفتیم جایی ، بعد به کمبود شاهد خوردن تو خونشون ، خوند تو گوش ما بیا استشهادیه رو امضا کن .
حالا ماجرا از اینجا شروع میشه . از این محضر به اون محضر
همه هم طبقه دوم .حالا مامانش و خالش آخ نگفتنا . این زمزم میگه خسته شدم شما برین بپرسین گواهی امضا دارن یانه
(زمونه رو میبینید؟ زمان ما بابا ننه ها میشستند میگفتن بچه برو اون کارو بکن ، ما هم جز چشم چیزی به ذهنمون خطور نمی کرد ، حالا این جوونا...)
هیچی بعد کلی راهپیمایی بالاخره یه محضر پیدا کردیم . اونم با چه سر دفتری!! تا رفتیم منشیه گفت شناسنامه کارت ملی و کپیشون!!! منم که هیچکدومشونو نداشتم

تو همین حین که داشتن دنبال شاهد می گشتند یهو یه صدا اومد به درک با چه دسی بلی
حالا بگین صدا کی بود!! سر دفتر

اعجوبه ای بود واسه خودش
هیچی رفتیم تو صحبتاش .نگو این بچش کنکور قبول نشده ، ینی پیام نور قبول شده

اونم میگفت پیام نور چیه بشینه یه سال دیگه بخونه دولتی تهران قبول شه
این وسطم هی میگفت من دکترامو اینجوری گرفتم اینجوری درس خوندم و از این حرفا
نگو می خواست اینا رو به رخ بکشه . اونم با 70 80 db
وگرنه آدم عاقل نمیاد اینجوری تو محل کارش دادو بیداد راه بندازه . شب میره خونه حسابی از خجالت بچهه در میاد دیگه نه؟!!
خلاصه من با کلی بد بختی کپی شناسناممو گفتم برام فکس کنن ، دادیم یارو میبینه میگه تو چند سالته !! گفتم 22 میگه تو هنوز کوچولویی، علاوه بر اینکه کارت ملی همرات نیست . همونجا اگه مامان زمزم نبود یه چیزی میگفتم بهش کوچولو بفهمه چیه

بعد راحت میگه بقیه شاهداتونم کوچولو موچولند؟!!

اینجا اگه زمزم هم نبود یه چیزی میگفتم بهش که کوچول موچولو از فرهنگ لغت حذفش کنند.
ولی خدایی نه اینکه پر آدمای عتیقه بود، باید به اثار باستانی معرفی کنن این محضرو
یه سرایدار داشت ، سرایدار نبود که ، اونجا واسه خودش تشکیلاتی داشت ،اولین بار بری اونجا میگی این خودش رئیسه
حالا بگین چی !!
بالاخره بعد کلی بدبختی سه تا شاهد جور شد که یکیشون شناسنامه نداشت یکیشون هیچی نداشت (داستان اینو آخر میگم)
وضعشون از منم بد تر بود .همین یارو خلو چله بهش گفت شناسنمامه داری/ گفت نه . گفت کارت ملی داری؟ گفت نه . گفت گواهینامه داری ؟ گفت نه .بعد یارو بهش میگه پس تو چی داری ؟ هیچی منم گفتم میخواد فردا بره کارت شناسایی بخره .از کنفدراسیون اومده ( با عرض پوزش از زمزم، یکم روش حساسه)

حالا این سه نفر از لای پرونده هاشون یه کپی شناسنامه ورداشتن آوردن ، حالا میگن یه کپی بگیرین از این . اینا رو میخوایم . حالا منشی ( مغز کلشون) کپی هارو داده به سرایداره میگه برو کپی بگیر ، ااااا سرایداره میگه نمیگیریم!! موندم یهو ، حالا واسه چی؟ واسه اینکه کپی از رو کپی نمیتونیم بزاریم تو پرونده هامون؟ حالا چه فرقی داره خدا میدونه؟ اونم از رو یه کپی با کیفیت .

هیچی یه دعوایی شد که نگو و نپرس . تا اینکه رفت پیش خلو چله .، گفت این میگه به من کپی بگیر از رو کپی،، این این کلاس اولیا!!!
که بالاخره با نبوغ و زور خانوم منشی یه کپی از رر کپی ها گرفت و اون اصلو نگه داشتو کپی داد به طرفها.
این بود ماجرای محضر

قصه ما به سر رسید شناسنامه به محضر نرسید .
-----
نتیجه اخلاقی : نمیدونم چرا بعضی ها دوست دارن داشته هاشونو به رخ بقیه بکشن . از این جور ادما متنفرم. اصولا هم خودم خیلی این موضو رو رعایت میکنم . اصلا نیخوام کسی حسرت بخوره به من .
-----
داستان مرتبط
یه رو چند نفر یه جا گیر کردن، تصمیم میگرن غذا درست کنن ، یه دیگ پیدا کردن که ته نداشت ، یه دیگی که دور نداشت
تو اون دیگی که ته نداشت غذا درست کردن و خوردن. بعدش تشنشون شد . یه جوبی دیدن که آب نداشت و یه جوبی که نم نداشت .
زبوناشون گذاشتن تو اون جوبی که نم نداشت ومردن!!
حالا اینم شده ماجرای ما
با این تفاوت که ما بالاخره به مرادمون رسیدیم. اونم با شاهدای عتیقه ، محضر عتیقه تو یه روز عتیقه !!!
--
تا بعد در پناه حق
رحمت زحریم کبریا می آید
از گلشن عسگری گذر کن که سحر
بوی گل نرگس از فضا می آید.
سلام
ولادت امام عصر ، مهدی موعود (عج) مبارک
به امید آن جمعه ای که ظهورش تحقق یابد .

